وقتی که برگی رو زمین میافته
حس می کنم گریه ی بی صداشو

حس می کنم چی می گذره تو قلبش
وقتی می بینه مرگ لحظه هاشو

آخه منم یه برگ خشک و زردم
که بی صدا یه عمره گریه کردم

وقتی با چشمام می بینم که یک برگ
سیلی بیجا می خوره از تگرگ

پا میذاره خزون به باغ دلم
باز کلاغا سر میدن آواز مرگ

یخ می زنه تو سینه قلب خونم
آخه من از تبار این خزونم

وقتی که پرپر میشه گل تو گلدون
خالیه از کبوترا آسمون

حباب بغضم تو گلو می شکنه
ابر چشام دوباره میشه بارون

کبوتر دلم به فکر کوچه
برای من زندگی سرد و پوچه

asoa.ir

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *